کاربرد دانش

به کار بستن دانش اشاره به اين مطلب دارد که ايده ها و دانش به دست آمده بدون جهت گيري در مورد اين که چه کسي آن ها را مطرح کرده است، در صورت مفيد و مناسب بودن مورد استفاده قرار گيرد. اين حلقه اشاره به آميختن دانش با عمل دارد، يعني به کار بستن دانش و انعکاس آن در خدمات و کالاهاي يک سازمان(نوري و همکاران،1388). مديريت دانش کاربرد و استفاده فراوان دارد. کاربردها و موقعيت هاي مختلف مديريت دانش هميشه مورد توجه متخصصين بوده است. چنانچه در توسعه فرايندها و برنامه هاي مختلف از آن استفاده نموده اند. بخشي از کاربردهاي مديريت دانش به شرح زير است:

پروژه مديريت دانش بر پايه فناوري اطلاعات، استفاده مجدد از دانش، جست و جوي اسناد، موانع اشتراک­دانش، يکپارچگي دانش، اشتراک دانش مابين افراد، يکپارچگي دانش، عملکردونظامهاي يادگيري، اثرات مديريت دانش روي تجارت الکترونيک، روايت گويي و روايت هاي سازماني، انتقال دانش در شبکه هاي بين سازماني(شرکت توانير،1389). جمله مشهوري از پيامبر اسلام(ص) نقل شده که خود نقل مجالس علمي گشته است: دانش بدون عمل هم چون زنبور بدون عسل است. اين سخن به خوبي هر چه تمام ارزش کاربردي کردن دانش را گوشزد مي کند. در واقع پيامبر عظيم الشان اسلام بيان مي دارد که زماني مي توان فرآيند دانش را تکميل شده دانست که آن دانش به حالت اجرايي درآمده باشد. البته عملياتي کردن دانش با هر وسيله اي مقصود پيامبر نبوده چرا که خود پيامبر و ائمه بارها استفاده درست از دانش و خرد انساني را به پيروان خود پيشنهاد نموده اند. که اين بخش را ميتوان در قالب اخلاق دانش سازماني و احاديث مختلف پيگيري نمود که خارج از محدوده بحث اين پژوهش مي باشد. به هرحال کاربرد دانش به عنوان آخرين مرحله از مديري دانش سازماني مطرح ميباشد و ضعف در اين بخش موجب ضايع شدن کليه بخش هاي قبلي مي گردد. شناخت ابزار هاي مناسب جهت کاربردي کردن دانش و مهم تر از آن ايجاد ساختار مناسب به منظور اجراي مفاهيم دانش در سطح سازمان مي تواند سازمان هاي را در مديريت کاربردي نمودن دانش خود ياري رسان باشد. يکي از زير ساخت هاي مهم در سطح سازمان حمايت فرهنگ سازماني از مديريت دانش در سازمان ميباشد. در واقع نبود فرهنگ سازماني مناسب مي تواند موجب ضعف اجراي مراحل دانش سازماني گردد. در ادامه موانع فرهنگي مديريت دانش و راهکارهاي مقابله با آن مطرح مي گردد.

2-2-8. اهداف مديريت دانش

مديريت دانش يک تعهد و الزام راهبردي براي بهبود اثربخشي سازماني از طريق بهبود افزايش فرصت هاي آن است. هدف مديريت دانش کنترل هزينه نيست(ديويس[1]،1998). بلکه هدف آن به عنوان يک فرآيند، بهبود توانايي سازمان براي اجراي فرآيند هاي اصلي بصورت کاراتر مي باشد.

دانپورت چهار هدف اصلي سيستم هاي مديريت دانش را در عمل به شرح زير بيان مي کند:

  1. ايجاد انباره ها ومخازن دانش. در اين بخش در واقع با ايجاد پايگاه هاي داده تلاش ميشود تا از پراکندگي داده ها و اطلاعات سازماني جلوگيري به عمل آيد.
  2. بهبود دسترسي به دانش. يکي از راه هاي مناسب جهت بهره گيري سريع تر از دانش سازماني دسترسي به دانش مي باشد. در دنياي کنوني و عرصه رقابت جهاني که اطلاعات داراي ارزش استراتژيک بوده و هر سازماني که سريع تر به اطلاعات دست يابد مي تواند پيروز اين رقابت باشد. اين مهم را مي توان در شرکت هاي سرمايه گذاري به خوبي مشاهده نمود. هر شرکتي که اطلاعات دقيقي از مسايل مربوط به پرتفوليوي خود داشته باشد مي تواند بهترين و بهينه ترين سرمايه گذاري ها را داشته باشند. لازمه اين امر دسترسي مناسب به دانش مي باشد.
  3. افزايش محيط دانش. دانش هم مانند هر سيستمي داراي حدود و صغور مي باشد. مرز هاي دانش با توجه به سطح تفکر افراد مي تواند گسترده يا محدود گردد. سازماني که در حال فکرکردن به بازارهاي محلي است محدوده و محيط اطلاعاتي خود را در سطح همان منطقه متمرکز مي سازد و سازماني که با ديدي بين المللي فعاليت مي نمايد محيط خود را در گستره گيتي گسترش مي دهد. اين امر نيازمند مديريت صحيح دانش سازماني مي باشد. مسلما تولد، توزيع، نگهداري و کاربردي نمودن دانش در سازماني که داراي محيطي محلي است با سازماني که در محيط بين الملل فعاليت مي نمايد متفاوت مي باشد.
  4. مديريت دانش به عنوان يک دارايي. دانش را مي توان به عنوان دارايي سازمان قرارداد. امروز داده ها و اطلاعات سازمان ها به فروش مي رسند و داراي ارزش نقدي مي باشند. اين امر نشان دهنده اين مورد است که ديگر دانش نيز بايد به عنوان منبعي مالي در نظر گرفته شود و جز دارايي هاي يک شرکت به حساب مي آيد. يکي از اهداف مديريت دانش ميتواند ايجاددانش به عنوان دارايي براي سازمان در نظر گرفته شود. بيشتر سازمان ها يک هدف اوليه مديريت دانش دارند. براي مثال ممکن است در يک سازمان افزايش محيط دانش، هدف اوليه باشد يا در سازمان ديگر مخازن دانش هدف اوليه باشد. دانش به عنوان يک سرمايه بايستي بين افراد مبادله شود. دانش زماني که تسهيم و استفاده شود، رشد ميکند و بايد قادر به رشد باشد. دانشي که استفاده نشود رو به زوال مي رود. سازمان هاي موفق به طور فزاينده اي از طريق کنترل کمتر و يادگيري بيشتر از راه ايجاد و تسهيم دانش جديد انجام مي شود، مزيت هاي رقابتي ايجاد مي کنند(دراکر[2]،1997). براي رابطه استاد، شاگردي قرن ها با عنوان يک روش کندي و تدريجي ولي قابل اعتماد براي انتقال دانش ضمني از فرد به فرد با توجه به طبيعت تجربي آن بود. وقتي افراد سازمان را ترک مي کنند، دانش خود را نيز به همراه مي برند. يک هدف حساس(مهم) مديريت دانش، نگهداري اين فنون با ارزش است که مي توانند به اين راحتي و به سرعت يک سازمان را ترک کنند. به تازگي سازمان ها شروع به شناسايي، آشکار سازي و گسترش متدولوژي ها(روش ها) و فناوري هاي مخصوصي براي تبديل دانش ضمني به دانش آشکار نمود ه اند. يک موضوع حساس در گسترش يک سيستم مديريت دانش اين است که کارکنان را وادار به مشارکت در دانش آن ها و تشويق به استفاده از دانش سازمان کنند(کشاورزي،1389).

[1] Davis

[2] Drucker

لینک جزییات بیشتر و دانلود این پایان نامه:

بررسی رابطه بین مدیریت دانش و جهت گیری استراتژیک: با در نظر گرفتن نقش نوآوری و عملکرد