مکتب رفتارگرایی[1] :

اگر مکتب رفتارگرایی، جامع‌ترین مکتب روانشناسی به حساب نیاید، به طور قطع علمی‌ترین آن‌ها محسوب می‌شود. زیرا ریشه در آزمایشگاه دارد و از لحاظ روش پژوهش، با سایر علوم طبیعی شباهت بسیار نزدیکی دارد. طرفداران این مکتب، براساس این پشتوانه آزمایشی و علمی، سعی کرده‌اند اکتشافات و نظریات خود را تا حد ممکن بر پایه ای دقیق، روشن و استوار  بیان کنند که قابل آزمایش، قابل تکرار و قابل پیش بینی باشد یعنی همان ویژگیها که از خصوصیات علوم طبیعی هستند. (شاملو، 1390) این مکتب براساس مفاهیم یادگیریبیان شده و بانیان اصلی آن فیزیولوژیست معروف روسی ایوان پاولف[2] و روان شناس آمریکایی جان واتسن[3] بوده‌اند. این دو پایه گذار اصلی نظریه یادگیری شرطی هستند. مفهوم اصلی در این نظریه، عادت[4] است که در اثر ارتباط  بین محرک خارجی[5] و پاسخ[6] به آن به وجود می‌آید.

 

 

 

نظریه یادگیری عاملی اسکینر[7]:

وی نظریه خود را «یادگیری وسیله ای[8]» یا «شرطی شدن عامل[9]» نامید و طبق این نظریه فرد موجودی فعال تلّقی می‌شود که نه تنها تحت کنترل محیط قرار می‌گیرد بلکه روی محیط خود «عمل می‌کند» و آن را تحت کنترل در می‌آورد.

نظریهٔ یادگیری اجتماعی، شناختی رفتاری آلبرت بندورا[10] :

وی معتقد بود که فعالیت‌های روانی انسان را می‌توان براساس مطالعه در زمینه ارتباط مستمر، مداوم و متقابل بین عوامل محیطی، واکنش‌های رفتاری و خصوصیات شناختی، روشن ساخت. وی معتقد است که یادگیری مشاهدهای فرآیندی شناختی و سازنده و خلّاق است و نه امری صرفاً ماشینی، تقلید و تبعیتی کورکورانه از عوامل محیطی. وی چهار عنصر اصلی یادگیری را به شرح ذیل بیان کرد: 1- فرآیندهای توجه کردن 2- فرآیندهای انگیزشی 3- فرآیندهای یادآوری 4- فرآیندهای تولید مجدد حرکت (شاملو، 1390).

مکتب کُل گرایی (گشتالت[11]): کورت گلداشتاین در زمان جنگ جهانی اول روی سربازانی که آسیب مغزی دیده و دچار اختلالات رفتار و تکلّم شده بودند، مطالعات زیادی انجام داد و به این نتیجه رسید که موجود زنده همیشه به شکلی واحد و به عنوان یک هیئت کل رفتار می‌کند، نه به صورت یک سلسله رفتارهای جدا و مستقل از یکدیگر؛ زیرا تن و روان، جدا و مستقل و متفاوت از هم نیستند و بین اعضا و دستگاه‌های مختلف یک موجود زنده، وحدت کامل وجود دارد که ناشی از کارکرد تمام ارگانیسم او می‌باشد. در نظریه ارگانیسمیک، غالباً از اصول مکتب گشتالت استفاده می‌شود و از این جهت با نظریه کورت لوین، روان شناس بزرگ گشتالتی، شباهت‌های زیادی داردروان شناسان بالینی به شناخت تمامی وجود انسان علاقه دارند و به این علّت، به نظریه ارگانیسمیک بیشتر توجه می‌کنند؛ درست به عکس روان شناسان تجربی که به خصوصیّات و واکنش‌های مجزّا و جداگانه انسان توجه می‌کنند. (شاملو، 1390).

مکتب انسان گرایی[12]:

همان طور که در توضیحات قبلی ذکر شد در قرن بیستم سه نهضت یا انقلاب فکری اساسی در روانشناسی رخ داد که چهره این علم را دگرگون ساخت. این سه نهضت عبارت بودند از: روانکاوی، رفتارگرایی، انسان گرایی. ازدیدگاه روانکاوی، انسان مخلوق غرایز و کشمکش‌های درونی خود است. از دید رفتارگرایان، محیط انسان را می‌سازد. از دیدگاه انسان گرایان طبیعت انسان در اصل خوب و قابل احترام است و در صورتی که محیط به او اجازه دهد، به شکوفا ساختن و برآوردن استعدادها و گنجایش‌های درونی خود گرایش دارد (شاملو، 1390).

[1]behaviorism

[2] Pavlov

[3] Watson

[4]habit

[5]Stimulus

[6]response

[7] Skiner

[8]operant conditioning

[9]instrumental learning

[10] Bandora

[11]Gestalt

[12]Humsnisticpsychology

لینک جزییات بیشتر و دانلود این پایان نامه:

مطالعه میزان شیوع اختلالات شخصیت در متقاضیان جراحی زیبایی بینی و مقایسه آن با دیگر جراحی های مختلف زیبایی