تعابیر حقوق زارعانه

حق زارعانه در مناطق مختلف ایران به حکم عرف و عادت، دارای نام های متفاوتی می باشد در تصویب نامة 18/11/1341 هیات وزیران حق زارعانه ، با نام های زیر آمده است حقوق زارعانه، دسترنج رعیتی، کارافه، حق اولویت رعیتی، حق ریشه، حق آب و گل و مانند اینها نامیده شده است. در مازنداران، زمینی که در اثر قطع درختان جنگلی برای زراعت آماده شده ، برحسب عرف و عادت در تصرف کسی قرار می گیرد که درختان را قطع کرده است و حقی که بدین گونه ایجاد می شود به « حق تبر تراشی» معروف است. در استان گلستان نیز حقوق زارعانه تحت عنوان های حق دستارمی و «حق ونگه کنی» به عنوان یک عرف مسلم پذیرفته شده است در آذربایجان به چنین حقی در اصطلاح محلی « جور» (به ضم نخست) گفته و بر نوعی از حق تقدم دلالت دارد تقریبا کلیة مراجع عظام حق زارعانه را مشروع نمی دانند و در صورتی آن را به عنوان حق به رسمیت می شناسند که ضمن عقدی شرط شده باشد. در سالهای گذشته بین کشاورزان در موقعیتهای مختلف جغرافیایی و منطقه‌ای بعضا عرف و عادت شناخته شده‌ای مرسوم و معمول بوده که غیبت این عرف و عادت زمانی ظاهر و متجلی می‌گردیده که عامل خارجی ایجاب می‌کند تا کشاورز و زارع از انتقال در زمین و مزرعه تصرفی چشم پوشیده و از آن خارج شود عرف و عادت مذکور هر چند در زمانها و مکانهای مختلف به عناوین مختلف از قبیل حق جور، حق طنابی، حق آب و گل، دسترنج رعیتی، حقوق زارعانه، حق عمل و … خوانده می‌شده ولی در ماهیت معانی یکسانی داشته است. با عنایت به اینکه جهت حل مسائل بین مالک و زارع مجموعه مدونی از منابع فقهی و حقوقی موجود نبوده تا در صورت سکوت قانونی به اصل 167 قانون اساسی رجوع شود این کار پژوهشی، کنکاشی است در این زمینه تا با فراهم آوردن مجموعه مورد نظر برای دستیابی به پاسخ مورد نظر و حل دعوای مربوطه راه جدیدی فراسوی محاکم کشور گشوده گردد(بشیری،1392، حقوق کاربردی نسق، حق زارعانه، حق ریشه، کارافه، اراضی و املاک و باغات و رویه قضایی آنها).

یکی از تاسیسات حقوقی که در خطه مازندران به چشم می خورد و در سایر نقاط ایران‏ متداول نیست تاسیس حقوقی به نام «کارافه» است که آن را «تبرتراشی» یا «دستارمی» نیز گویند. قضاتی که برای اولین بار به ماموریت و خدمت در مازندران منصوب می شوند در همان روزهای نخستین خدمت خود با این واژه تازه مواجه می گردند[1] ولی چون در کتابها و درسهای دانشکده ی حقوق چیزی راجع به این عنوان نخوانده و نشنیده‏اند تا مدتی با این تاسیس‏ جدید بیگانه‏اند تا این که کم‏کم با کسب اطلاع از همکاران خود نسبت به آن آشنا میکردند.

برای دانستن مفهوم واقعی کارافه ناگزیر از ذکر مقدمه کوتاهی درباره وضع‏ طبیعی مازندران هستم در تمام قسمت های ایران هرجا که مقداری درخت و گل و گیاه و مقداری آب با هم گرد آمده باشد آبادی می گویند و اما در مازندران که تقریبا تمام آن مسطور از جنگل‏های‏ خودرو و مراتع و سبزه‏زارهاست آبادی برعکس به نقطه‏ای گفته می شود که درختهای آن را بریده‏ و زمین را از خار و خاشاک و گل و گیاه پاک نموده و برای زراعت و کشاورزی آماده کرده‏ باشند و سایر قسمتها همچنان در زیر درختان انبوه جنگلها و مرداب و مراتع و باطلاقها باقیمانده، خراب و بائر می گویند[2]. زمینی که در اثر قطع درختان جنگلی برای زراعت اماده میشود،بر حسب عرف و عادت در تصرف کسی قرار میگرد که درختان را قطع کرده است و حقی که بدین گونه ایجاد میشود به ((حق تبر تراشی)) معروف است.

زمینهای دایر و آباد از قدیم در مازندران محدود و منحصر به آن مناطقی بوده است‏ که درختان آنرا تراشیده و خار و خاشاک آنرا روییده و باصطلاح آباد کرده‏اند و اما در سی سال‏ اخیر در اثر عواملی که اهم آنها به شرح زیر است نسق‏های زراعتی موجود تکافو نکرده و کشاورزی مازندران ناچار به وسعت کشت‏زارهای خود افزوده‏اند عوامل مذکور عبارتند از مبارزه ی پی‏گیر با بیماری مالاریا، خشکانیدن و از بین بردن‏ باطلاقها و مرداب‏ها به وسیله دولت است که در حفظ بهداشت و اعاده ی سلامتی اهالی آن‏که اکثرا مبتلا و ناتوان بوده‏اند اثر بسزائی داشته است.

همچنین افزایش جمعیت و توسعه طرق و شوارع و ایجاد راه‏آهن است که از طرفی‏ سطح مواد مصرفی را در خود مازندران بالا برده و از طرفی دیگر باب تجارت محصولات‏ زراعتی را بین مازندران و تهران و سایر استانهای کشور مفتوح نموده و رواج بیشتری داده‏ است{ کانون وکلا ،1341 – شماره 81} و نیز توسعه وسائل مکانیزه کشاورزی را میتوان یکی از عوامل مؤثر افزایش‏ فعالیت‏های فلاحتی دانست روی این اصل که عبارت از عدم تکافو نسق‏های موجود زراعتی و لزوم توسعه‏ آنها است پیشروی بسوی جنگلها و مراتع آغاز گردیده است و کشاورزان مازندران برای‏ تدارک زمینهای تازه با تبرهای خود به جان درختان جنگلهای افتاده در کوه و دشت اقدام‏ به بریدن درختان و کندن ریشه‏های آنها نموده روز به روز بیشتر به این فعالیت ادامه داده و میدهند! به حدی که دولت در سال‏های اخیر برای حفظ جنگلها اقدام به وضع و تصویب قانونی موسوم‏ به «قانون جنگلها»» نمود تا از ادامه بی‏رویه باصطلاح«آباد کردن جنگلها» جلوگیری کند.

اقدام کشاورزان در قطع و ریشه‏کن کردن درختان و آباد کردن زمین یکی از کارهای بسیار مشکل است. بطوریکه اگر در یک منطقه‏ای جنگلی انبوه با جنگلی خرابه‏ (باصطلاح محلی)شاهد قطع و ریشه‏کنی درختی باشیم، خواهیم دید که این کار چه کار پر زحمتی است و به این قیاس می توان گفت هکتارها زمین خرابه و جنگلی که با بریدن و از بین بردن‏ درختان و بوته‏ها و خار و خاشاک تبدیل به زمین پنبه‏زاری یا شالیزاری می شود چقدر زحمت‏ و چه مقدار مخارج دارد. [3]

با این مقدمه که در تعریف حق کارافه یا تبرتراشی گفته شد زارع در قبال زمینی که برای زراعت آماده نموده است حقی برای خود در آن زمین قائل است که آن حق، به نام «تبرتراشی» یا «کارافه» و یا «دستارامی» معروف‏ می باشد[4] و کلمه تبرتراشی نبر بدین معنی است که غالبا کشاورزان مناطق خرابه (جنگلهای‏ مخروبه) را بوسیله تبر تراشیده و صاف می کنند.

لازم است توضیح شود که این حق در زمین‏هائی که مالکیت آن متعلق به دیگری‏ است ایجاد میشود و اگر زمین مال خود کشاورزان باشد دیگر حق تبرتراشی یا کارافه به طور مجزا مصداق ندارد و مستهلک در حق مالکیت است. [5]

[1] – عباس بشیری، حقوق کاربردی فسق، حق زارعانه، حق ریشه، کارافه، اراضی و املاک و باغات و رویه قضایی آنها، انتشارات جنگل، 1392، ص89.

[2] –  المتون ا.ک.س، مالک و زارع در ایران، 1362، ص521.

[3] – خاقانی، کارافه، پیشین، ص70.

[4] – همان

[5] – احمدناصر حداد کاشانی،حقوق زارعانه و ریشه و نحوه احتساب آن، کارشناس رسمی دادگستری، 1392، ص20.

لینک جزییات بیشتر و دانلود این پایان نامه:

بررسي حق زارعانه در قوانين موضوعه و منابع فقهي